آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
آمار وب سایت:
بازدید امروز : 62 بازدید دیروز : 0 بازدید هفته : 66 بازدید ماه : 62 بازدید کل : 21333 تعداد مطالب : 190 تعداد نظرات : 36 تعداد آنلاین : 1
طرح یک توطئه را فکرغمت ریخته بود چشم مستت که جدا فـتنـه برانـگیخـته بود پیچش موی تو بـرگـردن ِ حـیران ِ غزل هیـجان داشـت ودر آن خـطرآمـیخته بود شوکران لب ِتو جـای قسم خوردن نیست مـدعی خاک درت با مژه ها بـیخته بـود کودکِ دل چه ادیـبانه و سرمسـت ِسرود از در ِ مدرسه ی سفسطه بگریخته بود ! عاشقی حرف کمی نیست هراسان شده ام سر ِ عـاشـق بـه چـلیـپای تـو آویخـته بـود " مـژده ای دل کـه مسـیحا نفسی می آید " آشــیـانِ دلـم ازغـصه بـهَـم ریـخـته بـود ********** تقدیم به همسرعزیزم ، بانوی تیرماه ماهی که در آن ستاره شباهنگ می درخشد ، برای سالروز تولدش - هجدهم تیر ماه -
بـاز شـکسـته دل منـم بـار دهـد کریـم اگـر سوی حجازپرکشم – خانه ی مجتبی– سحر " تـاب بنـفشه می دهد طره مشک سای او " من که ز تاب رفته ام نام حَسن چو رفته در- نیمه ی مـاه عـاشقی ، نی شـکنم شـکر برم مـاه مـنیـرِ عـشـق را کــاش بـیـافـتـدم نـظـر " او که نشسته در نظر من به کجا نظر کنم " دور نبــوده او کـه شـد غـایت روحم از سفر طـلعت ماهِ روی او جلوه ی روی مصطفی بس که شبیه بوده است خُلق ِپسر به آن پدر تا به تو دل سپرده ام رو به کسی نمی کنم محضر ِ آفتاب نـیست جـای درخشش قـمـر بیـت ِنهـایـی غـزل بـار دهــد کـریــم اگــر می روم و نمی رود حال و هوای او زِ سر
آویخت برصلیب صنوبر خدای عشق ریسمان ، شاهرگ ِ شیطان درضیافت ِ آستین ها و دشنه ها صحنه ، جنگلی که در آن غوکان سخنورند و کلاغان ملازمان سلطان کبوتران اما با هژمونی بازها طعمه اند
مـوج ِ بـحـری که رامش نـدارد بـا سـکـون روی سـازش نـدارد دل که راهی شد و باره بر بست دیـگرازغـیـر، خـواهــش نـدارد وقـت بانـگ ِرحـیل از سر شوق می رود ، تـرس و لـرزش ندارد " خـوش نشـینان سـاحل بـدانید " مـوج برصـخره سـایـش ندارد ! مـوج بـر ـصـخره می کـوبد اما صـخره یــارای جــنـبـش نـدارد مرد ِمـرداب سازش نبوده است مرد ِ دریـا کـه نــرمــش نـدارد " بسـترازمـوج ِ تـوفـنده دارد " آن نـهـنـگی کـه کـرنـش ندارد با «حمید» از خموشی نگویید درد ِعـاشـق کـه کـاهـش ندارد
مسـتـم که ز یاقـوتِ لـبت کـام گـرفـتـه یا قُـوتِ خود از بوسه براین جام گرفته! فیروزه ی چشـمان تو را هرکه تراشید از این هـنرش نـقـش جـهان وام گـرفته از مـرمـرِ انـدام تـو بـا عـشق بـنا شد قصـری، چـه بسا تاج محل نام گرفته ! از پیـچ وخـم ِ کـوچه ی موهای بلندت هر رهگـذری رد شده ، سرسام گرفته هرکس که به حج رفت مصلای تو میقات نـامیـد و در آن حـالت احـرام گـرفـته " ای تـیرغـمـت را دل عـشاق نـشانه " جمعی به تو مشغول و تو آرام گرفته !
عضو شوید
عضویت سریع